معانی کلمه : مجاعه
لغت نامه دهخدا
مجاعة. [ م ُ ع َ ] (ع اِ) پس مانده ٔ خرما و شیر با هم آمیخته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مجاعة. [م َ ع َ ] (ع مص ) بی باکی کردن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). با هم شوخی کردن . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. گرسنگی.
۲. [مجاز] خشک سالی، قحطی.
۲. [مجاز] خشک سالی، قحطی.
فرهنگ فارسی
گرسنگی، سال سخت وقحط که مردم گرسنه بمانند
۱ - ( اسم ) گرسنگی : این سخن پایان ندارد آن فقیر از مجاعت شد زبون و تن اسیر . ( مثنوی ) ۲ - یاسال مجاعت . سال قحط و گرانی ارزاق .
ابن مراره حنفی
۱ - ( اسم ) گرسنگی : این سخن پایان ندارد آن فقیر از مجاعت شد زبون و تن اسیر . ( مثنوی ) ۲ - یاسال مجاعت . سال قحط و گرانی ارزاق .
ابن مراره حنفی
مترادف و متضاد
جوع، گرسنگی، مجاعت ≠ اشباع، سیری
