معانی کلمه : متنازع
لغت نامه دهخدا
متنازع . [ م ُ ت َ زَ ] (ع ص ) نزاع کرده شده . مورد نزاع .
فرهنگ عمید
چیزی که مورد نزاع قرار گیرد.
کسی که با شخص دیگر در نزاع و کشمکش باشد.
چیزی که مورد نزاع قرار گیرد.
کسی که با شخص دیگر در نزاع و کشمکش باشد.
کسی که با شخص دیگر در نزاع و کشمکش باشد.
فرهنگ معین
(مُ تَ زِ ) [ ع . ] (اِفا. ) کسی که با دیگری در نزاع و کشمکش است .
فرهنگ فارسی
کسی که باشخص دیگردرنزاع وکشمکش باشد
(اسم ) آنکه با دیگری نزاع داشته باشد جمع : متنازعین .
(اسم ) آنکه با دیگری نزاع داشته باشد جمع : متنازعین .
مترادف و متضاد
اسم
دشمن، عدو، خصم
ستیزهگر، ستیزنده، دعوایی، مجادلهگر
۱. ستیزهگر، ستیزنده، دعوایی، مجادلهگر
۲. دشمن، عدو، خصم
