معانی کلمه : متسلسل
لغت نامه دهخدا
متسلسل . [ م ُ ت َ س َ س َ ] (ع ص ) آب درهم پیوسته و روان . (آنندراج ). پیوسته و به هم متصل شده مانند زنجیر و آب درهم پیوسته و روان شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تسلسل شود.
گویش مازنی
زنجیروار
فرهنگ فارسی ساره
زنجیروار
