Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مترنم

تلفظ بین المللی : /mˌoterˈannem/ تلفظ :‌ [m,oteR'annem]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • مترنم شدن
  • مترجم
  • مترجم 1
  • مترجم 2
  • مترجمی
  • مترسم
  • مترمل
  • مترمی
  • متنمر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مترنم. [ م ُ ت َ رَن ْ ن ِ ] ( ع ص ) سراینده. ( آنندراج ) ( غیاث ). سراینده و مغنی و سرودگوینده. ( ناظم الاطباء ).- مترنم شدن ؛ ترنم کردن. آواز خواندن. سرودن. مترنم گردیدن و رجوع به ترکیب بعد شود.- مترنم گردیدن ؛ مترنم گشتن. مترنم شدن : و امیر جهانشاه از الم حرمان دولت ملازمت درگاه عالم پناه بسیار بگریست و زبان حالش به فحوای اندوه افزای... مترنم گشت. ( از ظفرنامه ).- مترنم گشتن . رجوع به مترنم گرد...

فرهنگ عمید

۱. در حال خوانده یا نواخته شدن.
۲. کسی که آواز می خواند.

فرهنگ معین

(مُ تَ رَ نِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) آواز خواننده ، زمزمه کننده .

فرهنگ فارسی

زمزمه کننده، سراینده، کسی که آوازمیخواند
(اسم ) ۱ - آنکه آواز خواند سراینده جمع : مترنمین . ۲ - ( اسم ) کبوتری که بانگ کند .

مترادف و متضاد

آوازخوانان، زمزمه‌کنان


کلمات مرتبط

  • مترنم شدن
  • مترجم
  • مترجم 1
  • مترجم 2
  • مترجمی
  • مترسم
  • مترمل
  • مترمی
  • متنمر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات