معانی کلمه : مترقب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
چشم به راه، منتظر.
فرهنگ معین
(مُ تَ رَ قِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) امیدوار، چشم به راه .
فرهنگ فارسی
چشم دارنده، انتظارکشنده، نگرنده
( اسم ) چشم داشت دارنده چشم دارنده نگرنده : التجا بسای. دیواری کردم مترقب که کسی حرتموز از من ببرد... جمع : مترقبین .
( اسم ) چشم داشت دارنده چشم دارنده نگرنده : التجا بسای. دیواری کردم مترقب که کسی حرتموز از من ببرد... جمع : مترقبین .
مترادف و متضاد
چشمبهراه، درصدد، چشمانتظار، مترصد، مراقب، منتظر، نگرنده
