معانی کلمه : مترصد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
چشم به راه، منتظر.
فرهنگ معین
(مُ تَ رَ صِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) چشم به راه ، منتظر.
فرهنگ فارسی
چشم براه، منتظر، انتظاردارنده
( اسم ) ۱ - انتظار دارنده منتظر امیدوار : درین صورت مترصد و مستعد امر تقدیر میباشم . ۲ - کمین کننده در کمین جمع : مترصدین .
( اسم ) ۱ - انتظار دارنده منتظر امیدوار : درین صورت مترصد و مستعد امر تقدیر میباشم . ۲ - کمین کننده در کمین جمع : مترصدین .
مترادف و متضاد
امیدوار، چشمبهراه، درکمین، کمینگر، گوشبهزنگ، مترقب، متوقع، مراقب، منتظر
