معانی کلمه : مترس
لغت نامه دهخدا
مترس . [ م ِ رِ ](فرانسوی ، اِ) کلمه ٔ فرانسوی که در زبان فارسی معادل معشوقه به کار می رود.
فرهنگ عمید
مترسک#NAME?
زنی که با مردی رابطۀ نامشروع دارد؛ معشوقه.
= مترسک
زنی که با مردی رابطۀ نامشروع دارد، معشوقه.
زنی که با مردی رابطۀ نامشروع دارد، معشوقه.
فرهنگ معین
(مِ رِ) [ فر. ] (اِ.) زنی که با مردی رابطة جنسی نامشروع دارد، معشوقه .
(مَ تَ) (اِ.) مترسک ، شکلی شبیه به انسان ساخته شده از چوب و پارچه که برای رماندن حیوانات زیانکار در کشتزارها نصب می کنند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) معشوقه مجبوبه . توضیح احتراز از استعمال این کلم. بیگانه اولی است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
همبستر
دلدار، محبوبه، معشوقه
رفیقه، نشانده، نشئه، نمکرده
۱. دلدار، محبوبه، معشوقه
۲. همبستر
۳. رفیقه، نشانده، نشئه، نمکرده
