متدارک. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) چیزی رسنده به چیزی. ( آنندراج ). مقرون و پیوسته و ملازم و غیر منقطع. ( ناظم الاطباء ). || دریابنده چیزی را که از دست رفته باشد. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ). درک کننده و دریابنده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || به دست آورده و متصرف و دریافت شده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تدارک شود. || آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهم ذم باشد و باقی...
فرهنگ عمید
قافیه ای که دو حرف متحرک و یک ساکن داشته باشد، مانندِ «زَنَد» و «کُنَد».
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - رسنده به چیزی . ۲ - درک کننده ، دریابنده ، ج . متدارکین . ۳ - آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهوم ذم باشد و بقیة کلام به نحوی آورده شود که رفع توهم گردد.
دانشنامه آزاد فارسی
مُتدارِک(در لغت به معنی به هم پیوسته) اصطلاحی در قافیه. قافیه ای که در آن پیش از حرف رَویِ ساکن دو حرف متحرک باشد، مانند دو حرف متحرک «ب، ر» و «د، ر» که در دو قافیۀ این بیت پیش از حرف رَویِ ساکنْ (د) قرار گرفته اند: خدا کشتی آن جا که خواهد بَرَد/ وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد (منسوب به سعدی).wikijoo: متدارک...
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - رسنده بچیزی. ۲ - درک کننده در یابنده جمع : متدارکین . ۳ - آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهم ذم باشد و بقی. کلام بنحوی آورده شود که رفع توهم گردد . شاعر گوید : حیف باشد زانکه انسان گویمت از بهر آنک تن بود ناپاک انسان راتو پاکی همچو حان . توضیح فرق آن با تاکید المدح بمایشبه الذم در آنست که در صنعت اخیر تاکید مقصود است و در متدارک تاکید نیست بلکه محض صفت مراد است . ۴ - قافیه ای که دو...