معانی کلمه : متارکه
لغت نامه دهخدا
متارکه . [ م ُ رَ ک َ ] (ع مص ) ترک گفتگو و مناقشه و منازعه و مجادله بطور موقت . (ناظم الاطباء). ترک کردن . دست برداشتن از یکدیگر. || قطع رابطه با همسر خویش . و رجوع به متارکة و ماده ٔ بعد شود.
فرهنگ عمید
۱. جدا شدن زن وشوهر از یکدیگر، طلاق.
۲. ترک کردن موقت جنگ.
۳. [مجاز] جدایی، ترک.
۲. ترک کردن موقت جنگ.
۳. [مجاز] جدایی، ترک.
فرهنگ معین
(مُ رِ کِ ) [ ع . متارکة ] ۱ - (مص م . ) ترک جنگ ومخاصمه . ۲ - (اِ. ) جدایی زن و شوهر.
فرهنگ فارسی
ترک کردن، واگذاشتن، دست ازیکدیگربرداشتن
۱ - ( مصدر ) ترک کردن وا گذاشتن . ۲ - دست برداشتن از یکدیگر . ۳ - ( اسم ) ترک . ۴ - قطع رابطه با زن خویش .
۱ - ( مصدر ) ترک کردن وا گذاشتن . ۲ - دست برداشتن از یکدیگر . ۳ - ( اسم ) ترک . ۴ - قطع رابطه با زن خویش .
مترادف و متضاد
بیزاری، جدایی، طلاق ≠ ازدواج
۱. بیزاری، جدایی، طلاق ≠ ازدواج
۲. رهایی ≠ اسارت
۳. وقفه ≠ ادامه، تداوم
فرهنگ فارسی ساره
جدای
