متحتم . [ م ُ ت َ ح َت ْ ت ِ ] (ع ص ) خورنده ٔ نان ریزه و جز آن از خوان . (آنندراج ). خورنده ٔ باقیمانده ٔ طعام در خوان . || آن که خوان را پاک میکند. || کسی که درخواست می کند نیکوئی و سعادتمندی را برای دیگری . || آن که فال نیک میزند برای دیگری . (ناظم الاط...
فرهنگ عمید
۱. واجب، لازم. ۲. واضح.
فرهنگ معین
(مُ تِ حَ تِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) واجب کننده ، لازم کننده . ج . متحتمین .