Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ متبلتع

تلفظ بین المللی : /mˌatablˈataʔ/ تلفظ :‌ [m,atabl'ata?]
لغت نامه دهخدا
  • مبتلع
  • مبلت
  • متباعد
  • متبختر
  • متبرع
  • متبع
  • متبل
  • متبلل
  • متبلور
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

متبلتع. [ م ُ ت َ ب َ ت ِ ] ( ع ص ) بلتعانی [ ب َ ت َ ]. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ) ( ازتاج العروس ج 5 ص 281 ). حاذق الظریف. ( معجم متن اللغة ). متظرف المتکیس. ( تاج العروس ایضاً ). به تکلف زیرکی نماینده در حالی که چیزی نداشته باشد. ( از اقرب الموارد ). آن که به تکلف ظرافت و زیرکی نماید و چیزی از آن نداشته باشد. «بلتعانی » مثله. ( آنندراج ). آن که به تکلف ظرافت و زیر...

کلمات مرتبط

  • مبتلع
  • مبلت
  • متباعد
  • متبختر
  • متبرع
  • متبع
  • متبل
  • متبلل
  • متبلور
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات