کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مبزول
تلفظ بین المللی :
/mˈabzuːl/
تلفظ :
[m'abzu:l]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مبذول
مبذول داشتن
مبزور
مبطول
مبلول
مخزول
مازول
معزول
معزولا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مبزول. [ م َ ] ( ع ص ) شکافته. ( آنندراج ). شکافته شده و دریده شده. ( ناظم الاطباء ). سوراخ کرده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
شکافته
کلمات مرتبط
مبذول
مبذول داشتن
مبزور
مبطول
مبلول
مخزول
مازول
معزول
معزولا
نظرات