معنی کلمه : مبتلا کردن
مترادف و متضاد
معتاد کردن
شیفته کردن، دلباخته کردن، عاشق کردن
گرفتار کردن، دچار کردن، اسیر کردن، مبتلا ساختن
۱. گرفتار کردن، دچار کردن، اسیر کردن، مبتلا ساختن
۲. معتاد کردن
۳. شیفته کردن، دلباخته کردن، عاشق کردن

معتاد کردن
شیفته کردن، دلباخته کردن، عاشق کردن
گرفتار کردن، دچار کردن، اسیر کردن، مبتلا ساختن
۱. گرفتار کردن، دچار کردن، اسیر کردن، مبتلا ساختن
۲. معتاد کردن
۳. شیفته کردن، دلباخته کردن، عاشق کردن