معانی کلمه : مبتلا شدن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گرفتار شدن : آخر عمر بضعف پیری و عجز مبتلی شده بود . ۲ - معتاد شدن .
مترادف و متضاد
۱. گرفتارشدن، دچار شدن، ابتلا یافتن، اسیر شدن، مبتلاگشتن
۲. معتاد شدن
۳. عاشق شدن، شیفتهشدن، دلباخته شدن

۱. گرفتارشدن، دچار شدن، ابتلا یافتن، اسیر شدن، مبتلاگشتن
۲. معتاد شدن
۳. عاشق شدن، شیفتهشدن، دلباخته شدن