مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) ابن طباح . رجوع به ابومحمد شود.
مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) ابن ابی طالب معروف به ابن دهان . رجوع به ابن دهان شود.
مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) ابن مبارک بن سراج زاهد. رجوع به ابن تعاویذی ابومحمد شود.
(تلفظ: mobārak) (عربی) دارای آثار یا تأثیرات خوب ، دارای برکت و خیر و خوشی ، خوش یمن ، خجسته ، فرخنده.
باشگون، پدرام، خجسته، خوشیمن، سعد، فرخ، فرخنده، مبروک، متبرک، مسعود، میمون، نیکپی، همایون ≠ نامبارک، نامیمون
خجسته، فرخنده، همایون