معانی کلمه : ماوا گرفتن
لغت نامه دهخدا
مأوا گرفتن. [م َءْ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) مأوا کردن :
نخردسایه اقبال هما را به جوی
گیرد آن کس که بر سایه لطفش مأوا.زمژگانت آخر به جایی رسیدم
که در دیده خویش مأوا گرفتم.و رجوع به مأوا کردن شود.
نخردسایه اقبال هما را به جوی
گیرد آن کس که بر سایه لطفش مأوا.زمژگانت آخر به جایی رسیدم
که در دیده خویش مأوا گرفتم.و رجوع به مأوا کردن شود.
فرهنگ فارسی
ماوا کردن
مترادف و متضاد
۱. پناهگرفتن، مامن گزیدن
۲. مسکن گزیدن، منزلگرفتن، جا کردن، ماوا گزیدن، سکونت کردن
