مأوا. [ م َءْ ] ( ع اِ ) جای بودن و با لفظ دادن و ساختن و گرفتن و به مأوا شدن مستعمل. ( آنندراج ). مسکن و منزل و خانه و لانه و جایگاه و مقام و جای اقامت و مکان و جای سکونت. ( ناظم الاطباء ). رسم الخطی از مأوی : چنان پندارد آن مسکین در اینجاکزین خوشتر نباشد هیچ مأوا.ناصرخسرو.هر زمان این شاهباز ملک راساعد اقبال مأوا دیده ام.خاقانی.در سیه کاری چو شب روی سپید آرم چو صبح پس سپید آید سیه خانه به شب...
فرهنگ عمید
۱. جایگاه، مَسکن. ۲. پناهگاه.
فرهنگ معین
( مأوا ) (مَ ) [ ع . مأوی ] (اِ. ) پناهگاه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) رسم الخطی در فارسی برای ماوی . دهی از دهستان شهرستان کرمانشاه
دانشنامه عمومی
مأوا. مأوا، روستایی از توابع بخش گلبهار شهرستان چناران در استان خراسان رضوی ایران است.فهرست روستاهای ایراناین روستا در دهستان گلمکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۲ نفر (۱۰خانوار) بوده است.wiki: مأوا...