مأخوذ. [ م َءْ ] ( ع ص ) گرفته شده.قبض شده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( غیاث ). اخذشده. ستده. ستانده. گرفته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).- مأخوذ شدن ؛ گرفته شدن. ( ناظم الاطباء ).- مأخوذ کردن ؛ گرفتن. ( ناظم الاطباء ). || گرفتار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث ) : وآنکه در آن دشت روی منهزمان دیددیده اش مأخوذ علت یرقان است.مسعودسعد.- مأخوذ به حیا شدن ؛ روماندن. ( یادداشت به خط مر...
فرهنگ عمید
۱. برگرفته، گرفته شده. ۲. [قدیمی] مورد مؤاخذه و بازخواست. ۳. [قدیمی] مبتلا.
فرهنگ معین
( مأخوذ ) (مَ ) [ ع . ] (ص . ) گرفته شده .
فرهنگ فارسی
گرفته شده ( اسم ) ۱- گرفته شده گرفتار جمع : ماخوذین : زان کس که نوک تیغ جلاد ماخوذ بجرم حق ستایی .. ( دهخدا . مجموع. اشعار .۲ ) ۴- مسئول : روز قیامت ماخوذ باشیم . یا ماخوذ بحیا . به رودربایستی افتاده .