( مآخذ ) مآخذ. [ م َ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَأخَذ. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به مأخذ شود. || دامها. ( از اقرب الموارد ).- مآخذالطیر ؛ دامها و جز آن که بدان مرغان را صید کنند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جاهایی که مرغان را گیرند. ( از اقرب الموارد ).مأخذ. [ م َءْ خ َ ] ( ع اِ ) مکان اخذ. ( ناظم الاطباء ). جایی که چیزی را از آن گیرند. ( غیاث ). جای گرفت. ج ، مآخذ. ( یادداشت به خط مر...
فرهنگ عمید
۱. منبع؛ اصل و ریشه. ۲. نوشته یا کتابی که فرد مطلبی را از آن بگیرد.
( مآخذ ) = مٲخذ۱. منبع، اصل و ریشه. ۲. نوشته یا کتابی که فرد مطلبی را از آن بگیرد.
فرهنگ معین
( مآخذ ) (مَ خِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مأخذ.( مأخذ ) (مَ خَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جای گرفتن چیزی . ۲ - مصدر و اصل و بنیاد. ج . مآخذ.
فرهنگ فارسی
جمع ماخذ، منهج، مسلک، روش، جای گرفتن چیزی ( اسم ) ۱- جایی که از آن چیزی گیرند . ۲- مسلک روش . ۳- منبع اساس : ماخذ این قول کتاب ... است جمع : ماخذ .