معانی کلمه : ماجور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
اجر داده شده، کسی که اجر و مزد گرفته.
فرهنگ معین
( مأجور ) (مَ ) [ ع . ] (ص . ) دارای اجر و پاداش .
فرهنگ فارسی
اجرداده شده، کسی که اجرومزدگرفته
( اسم ) اجرت گرفته مزد گرفته : نه مرا حاجتی ازو مقضی نه مرا طاعتی ازو ماجور . ( مسعود سعد .۲۶۹ ) جمع : ماجورین .
دارای اجر و پاداش نیک
( اسم ) اجرت گرفته مزد گرفته : نه مرا حاجتی ازو مقضی نه مرا طاعتی ازو ماجور . ( مسعود سعد .۲۶۹ ) جمع : ماجورین .
دارای اجر و پاداش نیک
مترادف و متضاد
اجرتگرفته، مزدگرفته، اجریافته، مثاب
