معانی کلمه : لو
لغت نامه دهخدا
لو. (اِ) ظرف هرچه باشد. (شعوری ).
لو. (اِخ ) نام قصبه ای از مازندران . (جهانگیری ) (برهان ).
لو. [ ل َ وِن ْ ] (ع ص ) کج از ریگ و تیر. || دردگین شکم . || پیچش زده . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
پشته؛ تپه.
صفرا؛ زرداب.
= 〈 لو دادن
〈 لو دادن: (مصدر متعدی) [عامیانه] اسرار خود یا دیگری را فاش کردن.
〈 لو دادن چیزی: [عامیانه، مجاز] آن را مفت از دست دادن.
فرهنگ معین
( ~ .) (اِ.) = لب : شفه .
( ~ .) (اِ.) پشته ، بلندی .
( ~ .) [ ع . ] (حر. ربط . شرط ) اگر، گر. لولو.
(لَ یا لُ) (اِ.) 1 - نوعی از حلوا. 2 - صفراء، زردآب .
(اِ.) خال (در بازی ورق ). ؛ یک ~ ورقی که یک خال داشته باشد. ؛ دو ~ ورقی که دو خال داشته باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
در بازی های ورق، عنوان هر یک از ورق های شماره دار. مثلاً دو لوی خشت، یا هفت لوی گشنیز. این عنوان در بازیِ حکم، به ویژه برای ورق های حکم به کار می رود. نیز ← بانک، بازی؛ بیست ویک، بازی؛ پاسور،_بازی
فرهنگ فارسی
اگر
دام، تله
خال ورقبازی
حرف شرطبمعنی اگر
اگر گر : شک نیاورد گان کرده یقین ان و لوشان بجای رای زرین . ( دهخدا . مجموع. اشعار . ص ۱۳ ) یا لولو .
نام رودخانه به فرانسه
دانشنامه عمومی
لُوْ:(low) در گویش گنابادی یعنی لب ، کنار ، بغلِ
لوو درزبان لری بختیاری باضمه و یعنی بزرگ مثلا دالو=مادربزرگ دا=مادر لو=بزرگ
گویش مازنی
اگر
نام مرتعی در آمل
۱عوعوی سگ ۲لبه،کنار ۳ته انتها ۴شیب کوه یا تپه
۱سربالایی ۲لگد ۳ساقه ی خزنده ی خربزه و هندوانه ۴نام درختی ...
جملات نمونه
ولو آنکه
through, even if, although, even-though
گویش بختیاری
قاپ ساییده شده.
مترادف و متضاد
اگر
زرداب، صفرا
شفه، لب، لوچه
افشا، رسوا، فاش
بلندی، پشته، تپه، رش
۱. افشا، رسوا، فاش
۲. شفه، لب، لوچه
۳. بلندی، پشته، تپه، رش
۴. زرداب، صفرا
