معانی کلمه : له کردن
لغت نامه دهخدا
له کردن. [ ل ِه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خُرد و نرم سائیدن چنانکه گوشت را در هاون.
- دک و پوزش را له کردن ؛ خرد وخاکشی ساختن.
- له و لورده کردن ؛ خرد و خاکشی کردن.
- دک و پوزش را له کردن ؛ خرد وخاکشی ساختن.
- له و لورده کردن ؛ خرد و خاکشی کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- مضمحل کردن . ۲- کوفتن خرد کردن : گردوها را با پاشن. کفش له کرد .
خرد و نرم سائیدن چنان که گوشت را در هاون . له و لورده کردن .
خرد و نرم سائیدن چنان که گوشت را در هاون . له و لورده کردن .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
تِنجِنیدن؛ زیر ( زِ ) پا کِردِن؛ ور پا کردن
