له . [ ل َه ْ ] (اِخ ) نام شهری است از ترکستان . (برهان ).... و آن اکنون در تصرف دولت روس است . (آنندراج ).
له . [ ل ِه ْ ] (ص ) ازهم پاشیده و مهراشده و مضمحل گردیده باشد. (برهان ). مضمحل و ازهم پاشیده . (جهانگیری ).
شراب انگوری.
ناژو؛ درخت ناجو.
برای او؛ به نفع او.
۱. کوبیده و نرمشده.
۲. [عامیانه، مجاز] بسیار خسته.
۳. (بن مضارعِ لهیدن) = لهیدن
〈 له کردن: (مصدر متعدی) کوبیدن و نرم کردن گوشت، میوه، و امثال آنها.
(لِ) (ص .) کوبیده و نرم شده .
(لَ) (اِ.) شراب ، بادة انگوری .
(لُ) (اِ.) = آله . آلوه . اله : عقاب .
( ~ .) [ ع . ] (ق .) برای او، به نفع او.
۱ته نشین شدن ۲سیل
۱گل نرمی که پس از سیلاب بر زمین نشیند ۲واژگون
مضمحل
آبگز، فاسد، لهیده
پاشیده، خرد، شکسته، کوبیده، کوفته
۱. آبگز، فاسد، لهیده
۲. پاشیده، خرد، شکسته، کوبیده، کوفته
۳. مضمحل