معانی کلمه : لفیف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آمیخته و به هم درپیچیده.
۲. درختان انبوه و درهم پیچیده.
۳. گروهی از مردم که در یک جا گرد آمده باشند.
۲. درختان انبوه و درهم پیچیده.
۳. گروهی از مردم که در یک جا گرد آمده باشند.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - گروه پراکنده از مردم . ۲ - درپیچیده . ج . لفایف .
فرهنگ فارسی
۱- ( صفت ) گروه پراکنده از مردم . ۲- در پیچیده جمع : لفائف ( لفایف ). ۳- کلمه ای که از سه حرف اصلی آن دو حرف علت باشد و آن بر دوقسم است : یا لفیف مفروق . کلمه ایست که فائ الفعل و لام الفعل آن حرف عله باشد مانند : ولی . یا لفیف مقرون . کلمه ایست که عین الفعل و لام الفعل آن حرف عله باشد مانند قوی .
