لعبت باز. [ ل ُ ب َ ] ( نف مرکب ) عروسک باز. بازیگر. عامل خیمه شب بازی. صاحب آنندراج گوید: مرادف شب باز عموماً و بعضی گویند به گیتی های ( ؟ ) که امردان را به شکل زنان برآورده رقصانند خصوصاً و الاول هو الاصح : ما لعبتکانیم و فلک لعبت بازاز روی حقیقتی ، نه از روی مجاز.خیام.مجمره گردان شمال ، مروحه زن شاخ بیدلعبت باز آسمان ، زوبین افکن شهاب.خاقانی.بازگشتند لعبتان از نازخیره گشته ز چرخ لعبت باز.نظامی....
فرهنگ عمید
۱. آن که خیمه شب بازی کند، عروسک باز. ۲. [مجاز] شعبده باز، حقه باز.
فرهنگ معین
(لُ بَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) بازیگر، عروسک باز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- عروسک باز . ۲- آنکه خیمه شب بازی را اداره کند شب باز : بازی آموز لعبتان طراز از پی پرده گشت لعبت باز . ( هفت پیکر . چا. ارمغان ۳ ) ۲۳٠- حقه باز مشعبد .