Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لعبت

تلفظ بین المللی : /lˈoʔbat/ تلفظ :‌ [l'o?bat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • لعبت باختن
  • لعبت باز
  • لعبت بازی
  • لعبت بربری
  • لعبت بربریه
  • لعبت ساز
  • لعبت مطلقه
  • لعبت معلقه
  • لعبت پرست
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

لعبت . [ ل ُ ب َ ] (ع اِ) صورت فارسی لعبة عربی . رجوع به لعبة در تمام معانی و شواهد شود.

لعبت. [ ل ُ ب َ ] ( ع اِ ) صورت فارسی لعبة عربی. رجوع به لعبة در تمام معانی و شواهد شود.لعبة. [ ل َ ب َ ] ( ع اِ )دارویی است شبیه به سورنجان فربه کن بدن. ( منتهی الارب ). یبروح الصنم است. ( تحفه حکیم مؤمن ). و رجوع به لعبت بربری شود. ابوریحان در صیدنه گوید: ابوحریج گف...

فرهنگ عمید

۱. هرچیزی که با آن بازی کنند، بازیچه، اسباب بازی، عروسک.
۲. [مجاز] دلبر، معشوق زیبا: گفته امت مدحتی، خوب تر از لعبتی / سخت نکوحکمتی، چون حکم بن معاذ (منوچهری: ۱۷ ).

فرهنگ معین

(لُ بَ ) [ ع . لعبة ] (اِ. ) ۱ - بازیچه ، هر آن چیزی که با آن بازی کنند، عروسک . ۲ - معشوق ، بُت ، دلبر.

فرهنگ فارسی

بازیچه، اسباب بازی، هرچیزی که با آن بازی کنند( اسم ) ۱- پیکر نگاشته . ۲- پیکر ( عموما ) . ۳- بازی ( مانند شطرنج و نرد ) . ۴- بازیچ. جمع : لعب . ۵- چیزی که از مقوا و چوب و پارچه و غیره بشکل افراد آدمی کوچک سازند و کودکان ( مخصوصا دخترکان ) با آن بازی کنند عروسک . ۶- آدمک خیمه شب بازی عروسک خیمه شب بازی . ۷- معشوق محبوب زیبا روی : لعبتی سبز جهر و تنگ دهان بفزاید نشاط پیرو جوان . ( ابوالمظفر چغانی . ...

دانشنامه عمومی

نیکو

زیبا

گویش مازنی

نیکو

فرهنگ اسم ها

زیبا

(تلفظ: lo‛bat) (عربی) زن زیبا روی و خوش اندام ؛ (در قدیم) هر چیز بسیار جالب و شگفت انگیز ؛ (در قدیم) (به مجاز) بت و صنم ؛ (در قدیم) (به مجاز) هر یک از سنگ‌های گران بها یا هر کدام از احجار کریمه .

اسم: لعبت (دختر) (عربی) (تلفظ: lo‛bat) (فارسی: لعبت) (انگلیسی: lobat) معنی: زن زیبا روی و خوش اندام، ( در قدیم ) هر چیز بسیار جالب و شگفت انگیز، ( در قدیم ) ( به مجاز ) بت و صنم، ( در قد...

مترادف و متضاد

نیکو

زیبا

بت، صنم

محبوب، معشوق

اعجوبه، نادره

بازیچه، عروسک

۱. بازیچه، عروسک
۲. نیکو
۳. زیبا
۴. محبوب، معشوق
۵. اعجوبه، نادره
۶. بت، صنم


کلمات مرتبط

  • لعبت باختن
  • لعبت باز
  • لعبت بازی
  • لعبت بربری
  • لعبت بربریه
  • لعبت ساز
  • لعبت مطلقه
  • لعبت معلقه
  • لعبت پرست
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات