معانی کلمه : لطام
لغت نامه دهخدا
لطام. [ ل ِ ] ( ع مص ) ملاطمة. طپانچه زدن یکدیگر را. ( منتهی الارب ). با کسی طپنچه زدن. ( زوزنی ) :
با آبروی تشنه بمانی از آب جوی
به چون ز بهر آب زنی با خران لطام.
با آبروی تشنه بمانی از آب جوی
به چون ز بهر آب زنی با خران لطام.
فرهنگ عمید
تپانچه، سیلی.
فرهنگ معین
(لِ ) [ ع . ] (مص م . ) تپانچه زدن یکدیگر را.
فرهنگ فارسی
تپانچه زدن
( مصدر ) تپانچه زدن یکدیگر را .
( مصدر ) تپانچه زدن یکدیگر را .
