Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لرزش

تلفظ بین المللی : /lˈarzeʃ/ تلفظ :‌ [l'aRzeS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • لرزش آتشفشانی
  • لرزش حلقۀ پیستون
  • لرزش رینگ پیستون
  • لرزش قصدبنیاد
  • لرزش دار
  • لرزش داشتن
  • لرزش صدا
  • لرزش مایعات
  • لرزش و تحریر صدا در اواز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

لرزش. [ ل َ زِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از لرزیدن ( این قلیل الاستعمال است ). لزر. لرزه. لرزیدن. رعدة. اِرتعاد. رجفة . اهتزاز. ارتعاش :
ز باریدن برف و باران و سیل
به لرزش درافتاده همچون سهیل.
سعدی.
نفاض ؛ لرزش تب. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

تکان، جنبش.

فرهنگ معین

(لَ زِ ) (اِمص . ) لرزیدن .

دانشنامه آزاد فارسی

لرزش (tremor)
لرزیدن و تکان خوردن غیر ارادی بخشی از بدن. این حالت ممکن است ناشی از خستگی، اضطراب، سن بالا، ناتوانی یا برخی بیماری های دستگاه عصبی، مخصوصاً بیماری پارکینسون، باشد.
wikijoo: لرزش

فرهنگ فارسی

اُفت‌و‌خیز ملایم زیروبمیِ یک نغمه به‌منظور تقویت یا غنی کردن صوت

( اسم ) ۱- لرز رعشه ارتعاش . یا به لرزش در افتادن . لرز یافتن رعشه یافتن : ز باریدن برف و باران و سیل بلرزش در افتاده همچون سیل ( سعدی لغ. )

دانشنامه عمومی

لرزش یا رَعشه به حرکاتی غیرارادی و پاتولوژیک در ماهیچه های بدن گفته می شود که حالتی نسبتاً ریتمی و نوسانی (به جلو و عقب) دارند.لرزش رایج ترین شکل حرکت های غیرارادی است و می تواند در دستان، بازوها، سر، صورت، تارهای صوتی، بالاتنه و پاها رخ دهد.بیشتر رعشه ها در دستان اتفاق می افتند. در بسیاری از افراد، لرزش یک سمپتوم یا نشانه برای اختلالی عصبی در بدن است.از شناخته شده ترین لرزش ها می توان به لرزش فک ...

مترادف و متضاد

ارتعاش، تزلزل، تکان، جنبش، رعشه، لرز، نوسان

shake (اسم)لرز، تکان، لرزش، تزلزل، ارتعاشvibration (اسم)جنبش، نوسان، تردید، لرزش، اهتزاز، لرزه، ارتعاش، تموجpalpitation (اسم)خفقان، تپش، لرزش، حالت خفقانflutter (اسم)لرزش، اهتزاز، بال زنی دسته جمعی، بال و پر زنی، حرکت سراسیمهsuccussion (اسم)تکان سخت، لرزش، لرزش مایعاتquake (اسم)لرزش، لرزهtremor (اسم)جنبش، تپش، تکان، لرزش، لرزه، رعشهquivering (اسم)ل...

واژه نامه بختیاریکا

دوف

فرهنگستان زبان و ادب

{vibrato (it. )} [موسیقی] اُفت و خیز ملایم زیروبمیِ یک نغمه به منظور تقویت یا غنی کردن صوت

کلمات مرتبط

  • لرزش آتشفشانی
  • لرزش حلقۀ پیستون
  • لرزش رینگ پیستون
  • لرزش قصدبنیاد
  • لرزش دار
  • لرزش داشتن
  • لرزش صدا
  • لرزش مایعات
  • لرزش و تحریر صدا در اواز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات