Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لامح

تلفظ بین المللی : /lˈɑmeh/ تلفظ :‌ [l'Ameh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • لامحال
  • لامحاله
  • لامحه
  • قنات لامحمود اردستان
  • الجامع لاحکام القران
  • قاف و لام
  • کاف و لام
  • لاح
  • لاحق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

لامح. [ م ِ ] ( ع ص ) درخشنده. ( منتهی الارب ) : و فرزندی را که مخایل رشد و آثار نجابت و انوار کیاست و فراست بر جبین او مبین و لایح بود و در روا و رویّت ِ او لامح و لامع باشد هلاک کند. ( سندبادنامه ص 79 ). و مخایل نجابت و تباشیر شهامت بر جبین اولامح است. ( سندبادنامه ص 245 ).

فرهنگ عمید

درخشنده.

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) درخشنده .

فرهنگ فارسی

درخشنده
( اسم ) درخشنده تابان : و مخایل نجابت و تباشیرشهامت برجبین او لامح است .

کلمات مرتبط

  • لامحال
  • لامحاله
  • لامحه
  • قنات لامحمود اردستان
  • الجامع لاحکام القران
  • قاف و لام
  • کاف و لام
  • لاح
  • لاحق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات