معانی کلمه : قوقه
لغت نامه دهخدا
قوقة. [ قو ق َ ] (ع اِ) جای موی از سر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). الصَلَعه . || (ص ) اصلع. چنانکه گویند: لها ولد قوقة احدب . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
جای بیمو از سر انسان.
تکمۀ کلاه، پیراهن، و مانند آن: ◻︎ بر جیب و کله نهند پس تر / آن قوقهٴ لعل و گویَکِ زر (خاقانی۱: ۲۴۵).
تکمۀ کلاه، پیراهن، و مانند آن: بر جیب و کله نهند پس تر / آن قوقهٴ لعل و گویَکِ زر (خاقانی۱: ۲۴۵ ).
جای بی مو از سر انسان.
جای بی مو از سر انسان.
فرهنگ معین
(قِ ) (اِ. ) نک قوقو.
فرهنگ فارسی
جای موی از سر یا اصلع
