معانی کلمه : قهقهه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خندۀ شدید؛ خندۀ بلند و پرصدا؛ قهقه.
〈 قهقهه زدن: (مصدر لازم) به آواز بلند خندیدن.
خندۀ شدید، خندۀ بلند و پرصدا، قهقه.
* قهقهه زدن: (مصدر لازم ) به آواز بلند خندیدن.
* قهقهه زدن: (مصدر لازم ) به آواز بلند خندیدن.
فرهنگ معین
(قَ قَ هِ ) [ ع . قهقهة ] (مص ل . ) با صدای بلند خندیدن .
فرهنگ فارسی
قلعه ای بود در ناحیه [ یافت ] از اعمال قراجه داغ که برفراز کوهی بلند ساخته شده بود .
سخت خندیدن، به آوازبلندخندیدن ، خنده شدید، خنده بلندوپرصدا، درفارسی قهقه نیزمیگویند
( اسم ) خنده باواز بلند خنده پر صدا .
نام جایی است در ولایت طوس دهی از دهستان میان ولایت بخش حومه شهر مشهد .
سخت خندیدن، به آوازبلندخندیدن ، خنده شدید، خنده بلندوپرصدا، درفارسی قهقه نیزمیگویند
( اسم ) خنده باواز بلند خنده پر صدا .
نام جایی است در ولایت طوس دهی از دهستان میان ولایت بخش حومه شهر مشهد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
gaff (اسم)
خاده، گفتار بیهوده، چنگک، حیله، نیزه، سیخک، قهقهه، شوخی فریبنده، ازمایش سخت، تفریحگاه ارزان، قلاب یانیزه خاردار ماهی گیری
horse lauthorgh (اسم)
قاه قاه خنده، قهقهه، خنده بلند و پر سروصدا
