کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : قهقوه
تلفظ بین المللی :
/q1ˈahq1uːh/
تلفظ :
[q1'ahq1u:h]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رُس قهوه ای
شبه ژیان مرغ قهقهه زن
شیر قهوه
فال قهوه
قهقره
قهقزه
قهقه
قهقهه
قهقهه زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
قهقوه. [ ق َ ] ( اِخ ) شهرستانی است به مصر. ( منتهی الارب ). شهرستانی است در صعید مصر. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
شهرستانی است بمصر شهرستانی است در صعید مصر .
کلمات مرتبط
رُس قهوه ای
شبه ژیان مرغ قهقهه زن
شیر قهوه
فال قهوه
قهقره
قهقزه
قهقه
قهقهه
قهقهه زدن
نظرات