Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قنبل

تلفظ بین المللی : /q1ˈombol/ تلفظ :‌ [q1'ombol]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • حصن قنبل
  • قلعه قنبل
  • قنبله
  • قنبلی
  • گرد و قنبلی
  • قنبلانی
  • قنبلیله
  • قنبلان
  • رستم قنبرسلطان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

قنبل . [ قُم ْ ب ُ ] (اِخ ) نام جد ابوسعد احمدبن عبداﷲبن قنبل مکی است . (از لباب الانساب ).

قنبل . [ قُم ْ ب ُ ] (ع ص ) مرد درشت . || کودک سبک روح گرم سر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) درختی است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).

قنبل . [ قَم ْ ب َ ] (ع اِ) گروه مردم . (منتهی الارب ) (آ...

فرهنگ عمید

۱. مرد درشت و نیرومند.
۲. [مجاز] فرماندهِ سپاه.

فرهنگ معین

(قُ بُ) (اِ.) نک قُمبُل .

(قَ بَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - گروه مردم . 2 - رمة اسب . ج . قنابل .

(قَ بَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - گروه مردم . ۲ - رمة اسب . ج . قنابل .
(قُ بُ ) (اِ. ) نک قُمبُل .

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - مرد درشت و قوی ۲ - کودک سبکروح تیز سر .
نام جد ابو سعد احمد بن عبدالله بن قنبل مکی است .

کلمات مرتبط

  • حصن قنبل
  • قلعه قنبل
  • قنبله
  • قنبلی
  • گرد و قنبلی
  • قنبلانی
  • قنبلیله
  • قنبلان
  • رستم قنبرسلطان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات