معانی کلمه : قنبعه
لغت نامه دهخدا
قنبعة. [ قَم ْ ب َ ع َ ] (ع مص ) در خانه پنهان شدن . || از خشم برآماسیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || شکوفه یا میوه ٔ درخت در غلاف شدن . (اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
مونث قنبع یا زن کوتاه بالا

قنبعة. [ قَم ْ ب َ ع َ ] (ع مص ) در خانه پنهان شدن . || از خشم برآماسیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || شکوفه یا میوه ٔ درخت در غلاف شدن . (اقرب الموارد).