Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قمقمه

تلفظ بین المللی : /q1omq1ˈomeː/ تلفظ :‌ [q1omq1'ome:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیاصطلاحاتمترادف و متضاد
  • قمقمه مسی یا برنجی
  • تحریک کننده قمقمه کوچک
  • سنگر و قمقمه های خالی
  • قرقمه
  • قمقمام
  • قمامه
  • قمقامه
  • قمقم
  • قمقمان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیاصطلاحاتمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

قمقمة. [ ق َق َ م َ ] (ع مص ) گردآوردن و قبض کردن یا چیره گرداندن بر کسی کنه را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قمقم اﷲ عصبه ، جمعه و قبضه و قیل سلط علیه القردان الصغار. (اقرب الموارد). || طلب کردن آنچه را بر مائده است . || (اِ) نوعی کشتی است ، و آن را در کتاب مورد اطمینان نیافتم . (اقرب الموارد).

قمقمه . [ ق ُ ق ُ م َ ] (ع اِ) ظرفی است رویین که مسافر در آ...

فرهنگ عمید

نوعی ظرف آب کوچک دردار.

فرهنگ معین

(قُ قُ مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ظرف آب مسافرتی .

دانشنامه آزاد فارسی

قُمقُمهنمونه یک قمقمه فلزی قدیمیظرفی کوچک و دَردار برای حمل آب و مایعات. این ظرف در گذشته دو دستۀ سادۀ حلقه ای بسیار کوچک در دو طرف دهانه به شکل عمودی یا افقی داشت و بدنۀ آن کروی یا شلجمی بود و گلوگاهی باریک و بلند یا کوتاه و قطور داشت که مسافران آن را به کمر یا مرکب خود می بستند. این ظرف از سفال، فلز یا چرم ساخته می شد. امروزه ورزشکاران و مسافران از قمقمه برای به همراه داشتن آب و نوشیدنی های دیگر...

فرهنگ فارسی

ظرف آب فلزی دردارکه درسفرباخودبرمی دارند
گرد آوردن و قبض کردن یا چیره گرداندن بر کسی کنه را . یا طلب کردن آنچه را بر مائده است .

دانشنامه عمومی

قُمقُمه، ظرفی فلزین است که مسافران یا سربازان بر کمر می بندند و گرما یا سرمای مایع درونش را تا مدتی حفظ می کند. در گذشته قمقمه ها از جنس و ساختاری متفاوت با حال ساخته می شدند، ولی امروزه گاه از فلاسک های خلاء بدین منظور استفاده می شود.دهخدا، علی اکبر، فرهنگ دهخدا.در گذشته ها برای خنک نگه داشتن آب از کوزه ها یا قمقمه های چرمین استفاده می شده است. بعدها از قمقمه های پلاستیکی و فلزی بدین منظور استفاد...

اصطلاحات

معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> قمقمه
اهل قم

مترادف و متضاد

canteen (اسم)قمقمه، فروشگاه یا رستوران، نهارخوریthermos (اسم)قمقمه، فلاسک، ترمس، محفظه یا ظرف عایق حرارتflask (اسم)قمقمه، فلاسک، دبه مخصوص باروت تفنگ...

کلمات مرتبط

  • قمقمه مسی یا برنجی
  • تحریک کننده قمقمه کوچک
  • سنگر و قمقمه های خالی
  • قرقمه
  • قمقمام
  • قمامه
  • قمقامه
  • قمقم
  • قمقمان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات