معانی کلمه : قمقمه
لغت نامه دهخدا
قمقمة. [ ق َق َ م َ ] (ع مص ) گردآوردن و قبض کردن یا چیره گرداندن بر کسی کنه را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قمقم اﷲ عصبه ، جمعه و قبضه و قیل سلط علیه القردان الصغار. (اقرب الموارد). || طلب کردن آنچه را بر مائده است . || (اِ) نوعی کشتی است ، و آن را در کتاب مورد اطمینان نیافتم . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
نوعی ظرف آب کوچک دردار.
فرهنگ معین
(قُ قُ مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ظرف آب مسافرتی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ظرف آب فلزی دردارکه درسفرباخودبرمی دارند
گرد آوردن و قبض کردن یا چیره گرداندن بر کسی کنه را . یا طلب کردن آنچه را بر مائده است .
گرد آوردن و قبض کردن یا چیره گرداندن بر کسی کنه را . یا طلب کردن آنچه را بر مائده است .
دانشنامه عمومی
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> قمقمه
اهل قم
اهل قم
