معانی کلمه : قلمستان
لغت نامه دهخدا
قلمستان. [ ق َ ل َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) آن زمین که در آن قلمه بسیار از درختی خاص زده اند. زمینی که در آن به انبوهی قلمه های بسیار نشانده اند تا پس از مدتی معلوم بیرون کرده در زمینهای دیگر بفواصل بیشتر بنشانند. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
زمینی که در آن قلمه های درختان را کاشته باشند.
فرهنگ معین
(قَ لَ مِ ) [ معر. فا. ] (اِمر. ) زمینی که در آن قلمه های درخت را کارند تا از چوب آن ها بعداً استفاده کنند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) زمینی که در آن قطعه های درختان ( مانند بید تبریزی و غیره ) را کارند تا از چوب آنها بعدا استفاده کنند .
مترادف و متضاد
nursery (اسم)
گلخانه، پرورشگاه، قلمستان، شیر خوارگاه، نوزادگاه، محل نگاهداری اطفال شیر خوار
