معانی کلمه : قلمدان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
قوطی کوچک درازی از جنس مقوا، چوب، پلاستیک، یا فلز که در آن ابزار نوشتن را می گذارند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آلتی استوانه گونه مرکب از دو قطعه : قطعه داخلی به شکل ناوکی است که در قطعه آن حقه مرکب : قلمهای نیی قیچی و قلمتراش و قط زن را جای دهند . قطعه خارجی به منزله غلاف قطعه داخلی است . قلمدان را از مقوا یا کاغدهای بهم فشرده سازند و غالبا جوانب بیرونی آن را با نقوش زیبا منقش سازند : بعد که بر سر گرو اسباب رفتیم معلوم است کتاب است و قلمدان عبا و قر آن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
penner (اسم)
قلمدان، جای قلم
