قلب . [ ق َ ] (اِخ ) آبی است به حره ٔ بنی سلیم . (منتهی الارب ).
قلب . [ ق َ ل َ ] (ع اِمص ) برگشتن لب . (اقرب الموارد). برگشتگی لب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قلب . [ ق ُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ قلیب ، به معنی چاه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قلیب شود.
( ~ .) [ ع . ] 1 - (مص م .) تغییر دادن و دیگرگون کردن چیزی . 2 - واژگون ساختن چیزی . 3 - در فارسی به معنی زر و سیم ناسره . 4 - (اِ.) نام یکی از صنایع شعری .
(قَ لْ) [ ع . ] (اِ.) 1 - عضوی ماهیچه ای که در سمت چپ قفسة سینه جا دارد و کارش رساندن خون به تمام نقاط بدن است . 2 - خاطر، ضمیر. 3 - دانش ، علم . 4 - میان ، وسط ، درون ، داخل . 5 - مرکز. 6 - میانة لشکر.
فرایند جابهجایی جایگاه دو آوای مجاور
چشم درشت
دل
تقلب
تحریف
دل، فواد
باطن خاطر، ذهن
مرکز، میان، وسط
بدل، تقلبی، شهروا، قلابی، ناسره
۱. دل، فواد
۲. باطن خاطر، ذهن
۳. بدل، تقلبی، شهروا، قلابی، ناسره
۴. مرکز، میان، وسط
۵. تقلب
۶. تحریف
دل