معانی کلمه : قلاشی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. رندی.
۲. حیله گری.
۳. عیاری: گرچه قومی را صلاح و نیک نامی ظاهر است / ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه ایم (سعدی۲: ۱۲۰ ).
۲. حیله گری.
۳. عیاری: گرچه قومی را صلاح و نیک نامی ظاهر است / ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه ایم (سعدی۲: ۱۲۰ ).
فرهنگ معین
(قَلّ ) [ تر - فا. ] (حامص . ) ۱ - میخوارگی ، باده پرستی . ۲ - عیاری .
فرهنگ فارسی
۱ - میخوارگی باده پرستی ۲ - عیاری : دزدی و قلاشی و تن پروری پشت سر هم اندازی و هوچی گری . ( بهار ۱۵٠ : ۲ )
