قلاش . [ ق َ ] (ع ص ) پستک ترنجیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). الصغیر المنقبض . (اقرب الموارد از ابن عباد).
۱خراشیدن ۲نیمه شدن ترک برداشتن
دغل، کلاش
تنها، مجرد، منفرد
حیلهگر، حیلهباز، محیل
افسونگر، افسونساز، لوند
رند، عیار، لاابالی ≠ صالح
خراباتی، شرابخواره، میخواره
بینوا، تهیدست، مفلس، یکلاقبا