کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : قصور ورزیدن
تلفظ بین المللی :
/q1ˈosuːr varzˈidan/
تلفظ :
[q1'osu:R vaRz'idan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
قصور
قصور در انجام امری
قصور کردن
قصور پاکستان
قصور زمان
ذات القصور
عرشین القصور
بی قصور
وادی القصور
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
stall (فعل)ماندن، از حرکت بازداشتن، طفره زدن، قصور ورزیدن، به اخور بستن، دور سرگرداندنfail (فعل)سر خوردن، رد شدن، تصور کردن، شکست خوردن، موفق نشدن، قصور ورزیدن، ورشکستن، واماندن، در ماندن، خیط و پیت شدن، فروگذار کردن، عقیم ماندن...
کلمات مرتبط
قصور
قصور در انجام امری
قصور کردن
قصور پاکستان
قصور زمان
ذات القصور
عرشین القصور
بی قصور
وادی القصور
نظرات