معانی کلمه : قرقوبی
لغت نامه دهخدا
ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بالش ها
ز بوقلمون به وادیها فروافکنده بسترها.
رجوع به قرقوب شود.
فرهنگ عمید
نوعی پارچه که در قرقوب بافته می شده: از جام می روشن وز زیروبم مطرب / از دیبهٴ قرقوبی وز نافهٴ تاتاری (منوچهری: ۱۱۵ )، ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بالشها / ز بوقلمون به وادی ها فروافکنده بسترها (منوچهری: ۳ ).
