Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قبرقه

تلفظ بین المللی : /q1ˌabarˈaq1eː/ تلفظ :‌ [q1,abaR'aq1e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیگویش مازنی
  • شش قبرقه
  • شش قبرغه
  • قبراه
  • قبرغه
  • قبره
  • قرقه
  • بد قورقه
  • قهرقهرو
  • ابن قرقه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

قبرقه. [ ق َ رِ ق َ / ق ِ ] ( ترکی ، اِ ) دنده. قبرغه. ( نظام ). رجوع به قبرغه شود : و سوخته قبرقه او [ ضأن ] قاطع اسهال و سیلان خون. ( تحفه حکیم مؤمن ).
- شش قبرقه ؛ دشنام گونه ای است سیاهان یعنی غلامان و کنیزان سیاه را.

فرهنگ عمید

۱. پهلو.
۲. استخوان پهلو، دنده.

فرهنگ فارسی

قبرغه:کلمه ترکی )، پهلو، استخوان پهلو، دنده، شش قبرقه: دشنامی است به غلامان وکنیزان سیاه پوست
دنده قبرغه شش قبرغه

گویش مازنی

دنده ی بدن

/ghaberghe/ دنده ی بدن

کلمات مرتبط

  • شش قبرقه
  • شش قبرغه
  • قبراه
  • قبرغه
  • قبره
  • قرقه
  • بد قورقه
  • قهرقهرو
  • ابن قرقه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات