Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شش قبرقه

تلفظ بین المللی : /ʃˈeʃ q1ˌabarˈaq1eː/ تلفظ :‌ [S'eS q1,abaR'aq1e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • شش قبرغه
  • شش
  • شَش
  • شِش
  • شش ارکان
  • شش اماسیده
  • شش انداز
  • شش انگشت
  • شش انگشتی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

شش قبرقه. [ ش َ / ش ِ ق َ ب ُ / ب ِ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) یا شش قبرغه. ( مرکب از شش عدد فارسی و غبرقه ترکی به معنی استخوان پهلو ) کنایه از شخص احمق : شخصی غلامی داشت بس ابله ، روزی گفتش تمام مردم عالم هفت قبرقه دارند و ترا شش است می میری. غلام در رنج دراز افتاد و در این غم بمرد. از آن باز بر شخص احمق اطلاق کنند. و قبرقه استخوان پهلو و کمر آدمی را گویند. ( آنندراج ) : شش قبرقه غلام مجهولی که نه گر...

فرهنگ عمید

دشنامی به غلامان و کنیزان سیاه پوست.

فرهنگ فارسی

یا شش قبرغه کنایه از شخص احمق : شخصی غلامی داشت بس بله روزی گفتش تمام مردم عالم هفت قبرقه دارند وترا شش است می میری غلام در رنج دراز افتاد و درین غم بمرد .از آن باز بر شخص احمق اطلاق کنند .

کلمات مرتبط

  • شش قبرغه
  • شش
  • شَش
  • شِش
  • شش ارکان
  • شش اماسیده
  • شش انداز
  • شش انگشت
  • شش انگشتی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات