معانی کلمه : قارع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کوبنده.
۲. کوبندۀ در.
۳. فال زننده به قرعه، قرعه کشنده.
۲. کوبندۀ در.
۳. فال زننده به قرعه، قرعه کشنده.
فرهنگ معین
(ر ِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - کوبندة در و مانند آن . ۲ - فال زننده به قرعه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - کوبنده ( در و جز آن ) ۲ - فال زننده بقرعه قرعه کشنده ۳ - موجد مقروع مقابل مقروع . چون دو جسم مصادمه کنند هر دو بصدا در آیند و اگر در هر دو موجبات اهتراز موجود باشد هر دو در مایه خود نغمه ایجاد کنند و نغمه هر دو به گوش رسد اما آنجا که اهتراز یک جسم مستهلک باشد نغمه مقروع شنیده شود
