معانی کلمه : فین
لغت نامه دهخدا
فین . [ ف َ ] (ع مص ) آمدن . (منتهی الارب ).
فین . (اِ صوت ) آواز فشاندن بینی . (یادداشت مؤلف ).
- فین کردن . رجوع به این ماده شود.
|| (اِ) آب بینی . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(اِ. ) (عا. ) آب بینی ، مَف .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
قومی از نژاد داورال - آلتایی . اویغورهای ساکن اروپا ساموئیتها . سوپارها چرمیشها لپارها استیاکها و واگولهای مقیم روسیه از اقوام منتسب به نژاد مذکورند . نام فنلاند ماخوذ از نام این قوم است .
( اسم ) آب بینی .
قصبه مرکزی بخش فین. شهرستان بندرعباس .
( اسم ) آب بینی .
قصبه مرکزی بخش فین. شهرستان بندرعباس .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نام دهکده ای در پنجک رستاق نوشهر
/feyan/ نام دهکده ای در پنجک رستاق نوشهر
مترادف و متضاد
snivel (اسم)
خلم، زکام، نزله، اب بینی، فین
