معانی کلمه : فوت شدن
لغت نامه دهخدا
فوت شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) به سرعت و به آسانی حفظ شدن . || تبدیل به بخار شدن : فوت شد رفت هوا. (از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(شُ دَ) (مص ل .) (عا.) به سرعت و به آسانی در ذهن جا گرفتن و حفظ شدن .
(فُ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) 1 - مردن ، درگذشتن . 2 - از بین رفتن ، از دست رفتن .
(فُ. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ۱ - مردن ، درگذشتن . ۲ - از بین رفتن ، از دست رفتن .
(شُ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) به سرعت و به آسانی در ذهن جا گرفتن و حفظ شدن .
(شُ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) به سرعت و به آسانی در ذهن جا گرفتن و حفظ شدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بسرعت و باسانی حفظ شدن ۲ - تبدیل به بخار شدن : فوت شد رفت هوا
