Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فوت

تلفظ بین المللی : /fˈuːt/ تلفظ :‌ [f'u:t]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • فوت بری
  • فوت شدن
  • فوت کردن
  • فوت گردیدن
  • فوت وفن
  • فوت و فن
  • فوت شمع
  • فوت پوند
  • فوت کوزه گری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

فوت . (انگلیسی ، اِ) پا. واحد طول در انگلستان ، و آن معادل است با 0/3048متر و برابر است با 12 اینچ . (فرهنگ فارسی معین ).

فوت . [ ف َ ] (ع مص ) از دست شدن . (تاج المصادر بیهقی ). درگذشتن کار. (منتهی الارب ). گذشتن و از دست رفتن وقت کار. (از اقرب الموارد) : به فوت صحبت قدیم ...

فرهنگ عمید

بادی که با فشار از میان دو لب بیرون می‌آید.

واحد اندازه‌گیری طول، برابر با ۴۸/۳۰ سانتی‌متر یا ۱۲ اینچ؛ پا.

۱. درگذشتن؛ مردن.
۲. نیست‌ شدن.
⟨ فوت ‌شدن: (مصدر لازم) = فوت

۱. درگذشتن، مردن.۲. نیست شدن.* فوت شدن: (مصدر لازم ) = فوتبادی که با فشار از میان دو لب بیرون می آید.واحد اندازه گیری طول، برابر با ۴۸/۳۰ سانتی متر یا ۱۲ اینچ، پا....

فرهنگ معین

(اِ.) بادی که از دهان بیرون کنند.

[ انگ . ] (اِ.) واحد اندازه گیری طول برابر با 48/30 - سانتی متر.

(فُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) مردن ، درگذشتن . 2 - (اِمص .) مرگ ، نیستی .

(اِ. ) بادی که از دهان بیرون کنند.
[ انگ . ] (اِ. ) واحد اندازه گیری طول برابر با ۴۸/۳٠ - سانتی متر.
(فُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) مردن ، درگذشتن . ۲ - (اِمص . ) مرگ ، نیستی .

دانشنامه آزاد فارسی

فوت (foot)واحد انگلیسی طول، با علامت ft، برابر با ۰.۳۰۴۸ متر یا ۳۰.۴۸ سانتی متر از زمان آنگلوساکسون ها در بریتانیا، و بعدها در سایر کشورهای انگلیسی زبان رواج داشته و در آغاز معادل طول پای انسان بوده است. هر فوت برابر ۱۲ اینچ و یک سوم یارد است.wikijoo: فوت...

فرهنگ فارسی

( اسم ) واحد طول در انگلستان و آن معادل است با ۳٠۴۸ / . متر و برابر است با ۱۲ اینچ .

دانشنامه عمومی

فوت (یکا). یک فوت (ph) یا عکس واحد روشنایی یا شار نوری در یک ناحیه است، که واحد SI نیست. این است که SI واحد نیست، ولی در کنار سیستم واحدهای سانتیمتر، گرم و ثانیه پیوند دارد. این نام توسط آندره بلوندل در سال ۱۹۲۱ ابداع شد.Knowledgedoor, LLC (2005).هم ارزی متریک:مایش متریک:روشنایی = شدت نور × زاویهٔ فضایی / طول2wiki: فوت (یکا)...

مترادف و متضاد

پف، درگذشت، رحلت، مردن، مرگ، ممات، موت، واقعه، وفات ≠ تولد

foot (اسم)پا، دامنه، فوت، قدم، پاچه، هجای شعریdying (اسم)خمود، فوت، مرگblow (اسم)ضربت، ضرب، خودستا، فوتdeath (اسم)فوت، مردگی، مرگ، درگذشت، فنا، اجل، خاموش سازی یافوت، خواب مرگdecease (اسم)فوت، مرگpassing away (اسم)فوتpuff (اسم)فوت، پفک، پف، دود یا بخار، غذای پف دار، وزش باد، قسمت پف کرده جامه زنانه...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] فوت در دو معنای مردن ( مرگ ) و سپری شدن وقت عبادت دارای وقت، همچون نماز و روزه (قضاء شدن) به کار می رود؛ واژه فوت کردن یعنی دمیدن.از آن به مناسبت در باب صلات و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.← در صلات ۱. ↑ جواهر الکلام، ج۱۱، ص۸۵. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۷۲۸، برگرفته از مقاله «فوت». ...wikifeqh: فوت[ویکی الکتاب] معنی فَوْتَ: دور شدن چیزی از آدمی ، به نحوی که دسترسی به...

واژه نامه بختیاریکا

هُف

کلمات مرتبط

  • فوت بری
  • فوت شدن
  • فوت کردن
  • فوت گردیدن
  • فوت وفن
  • فوت و فن
  • فوت شمع
  • فوت پوند
  • فوت کوزه گری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات