معانی کلمه : فوار
لغت نامه دهخدا
فوار. [ ف َوْ وا ] (ع ص ) مبالغه است از فور و فوران . مؤنث آن فوارة است . (از اقرب الموارد). رجوع به فوارة شود.
فرهنگ عمید
جوشنده، فوران کننده.
فرهنگ فارسی
بسیارجوشنده، فوران کننده
مبالغه است از فور و فوران و مونث آن فواره است .
مبالغه است از فور و فوران و مونث آن فواره است .
