معانی کلمه : فواره
لغت نامه دهخدا
فوارة. [ ف ُ رَ ] (ع اِ) سرجوش دیگ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فُوار شود.
فرهنگ عمید
لولۀ متصل به منبع آب که آب از آن به هوا می جهد.
فرهنگ معین
(فَ وّ رِ ) [ ع . فوارة ] ۱ - (ص . ) مؤنث فوار، بسیار جوشنده . ۲ - (اِ. ) چشمه ای که آب آن فوران کند. ۳ - لوله ای که آب از آن با فشار به بیرون می جهد.
فرهنگ فارسی
مونث فوار، بسیارجوشنده، چشمهای که آب از آن فوران کند، لوله وصل به منبع آب که آب از آن بهوابجهد
۱ - ( صفت ) مونث فوار بسیار جوشنده ۲ - ( اسم ) چشمه ای که آب آن فوران کند ۳ - لوله ای آهنین که به منبعی در محلی مرتفع متصل است و ازدهانه آن لوله آب فوران کند .
فئره
۱ - ( صفت ) مونث فوار بسیار جوشنده ۲ - ( اسم ) چشمه ای که آب آن فوران کند ۳ - لوله ای آهنین که به منبعی در محلی مرتفع متصل است و ازدهانه آن لوله آب فوران کند .
فئره
